تبلیغات
سید عارفان شهید سید علی اصغر ربیع نتاج
شهادت امیرالمومنین علی (ع)


وصیت امیر مومنان علی (ع)
شما دو تن حسن و حسین (ع) را به تقوای الهی سفارش می كنم. درجست و جوی دنیا نباشید اگر چه دنیا در جست و جوی شما باشد و بر چیزی از دنیا كه از دست شما می رود دریغ مخورید. جز حق مگویید و برای پاداش كار كنید برای آخرت كار كنید. دشمن ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده باشید.

شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه این وصیت نامه من به دست او می رسد به تقوای الهی و رعایت نظم در كارها و اصلاح میان خودتان سفارش می كنم. زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم كه می فرمود اصلاح میان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمنی مكنید كه باعث زوال دین است و نیرویی نیست مگر به استعانت خدا. به خویشاوندان خود بنگرید. پس با آنها رفت و آمد. كنید كه خداوند محاسبه را بر شما سبك می كند .خدا را در مورد یتیمان رعایت كنید. گرسنه شان نگه ندارید تا در محضر شما در  خواری نیفتند. زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم كه می فرمود هركس یتیمی را سرپرستی كند تا بی نیاز شود.
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در دوشنبه 15 تیر 1394ساعــت09:56 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
پیکر مطهر شهدا در ...

چیزی که برای همه‌ی ما عجیب بود و اوایل باور آن برای‌ مان خیلی سخت و مشکل می‌ آمد صحنه‌ هایی بود که می ‌دیدیم و دل انسان را تکان می‌ داد. این را می ‌توانم بگویم که تکان‌ دهنده ‌ترین و سخت ‌ترین لحظاتی که در تفحص پشت‌ سر  می‌ گذاشتیم، همان ‌جا بود. باورش برای خود ما که می ‌دیدیم مشکل بود، چه برسد به کسی که نیامده، ندیده، می‌خواهیم برایش تعریف کنیم.
آن صحنه، شهدایی بودند که عراقی‌ها پیکرشان را در توالت‌های‌شان انداخته بودند. چاه‌های فاضلاب و جاهایی که مشخص بود شهدا را داخل آنها انداخته و همان‌جا دست‌شویی‌‌شان را احداث کرده‌اند. این مسئله، اوایل برای هیچ‌کس قابل تصور و قبول نبود. غالبا درکار تفحص به محل دست‌شویی‌ها که می‌رسیدیم، ناخودآگاه حالت تنفر و انزجار در وجودمان پیدا می‌شد و زود از کنار آن رد می‌شدیم.
همه‌ی مسائل از آن‌جا شروع شد که یکی از روزها، متوجه لبه‌ی پوتینی شدیم که از خاک کنار دست‌شویی بیرون زده بود. با اکراه آن‌جا را کندیم و در کمال حیرت به استخوان پای انسانی برخوردیم. از همان‌جا بود که چند گور دسته‌جمعی پیدا کردیم و حدود 28 یا30 شهید درآوردیم.
اولین محل را که کندیم، شش - هفت شهید پیدا شدند. همین‌طور یکی دیگر، تا به قسمتی رسیدیم که خود دست‌شویی قرارداشت. مکان این صحنه‌ها در ارتفاع 143 فکه، منطقه‌ی عملیاتی والفجر یک بود. محلی که گردان‌های خندق، کمیل و حنظله از لشکر حضرت رسول (ص) آن‌جا عملیات کرده بودند. از آن به ‌بعد، بچه‌ها به هر دست‌شویی که می‌رسیدند، با ناراحتی و دل‌شکستگی تمام، آن‌جا را می‌کندند و پیکر مطهر شهدا را خارج می‌کردند. شاید از هر ده دست‌شویی عراقی که در منطقه به  ‌چشم می‌خورد، در هفت تای آنها شهید یافت می‌شد.
شهیدی بود که همرزمانش محل شهادت او را درکنار ارتفاع نشان دادند؛ حدود یک سال بچه‌ها اطراف آن ارتفاع را می‌گشتند ولی از او خبری نبود. سرانجام پیکر او جزو شهدایی یافت شد که گفتم. در اوج مظلومیت، درحالی که دست‌ و پای‌شان را با سیم تلفن بسته بودند.
یکی دیگر از این صحنه‌ها که دل‌مان را آتش می‌زد، این بود که دست بعضی از این شهدا را با پیشانی بندهای‌شان بسته بودند. حالا تصور کنید، با چه فشاری دست‌ و پای مجروحین را بسته‌اند و این‌گونه وحشیانه به‌ شهادت رسانده‌اند.
بعد از پیش آمدن این مسئله، جاهایی را که محل انباشت زباله و ... بود، جست ‌و جو کردیم و متاسفانه در آن‌جاها نیز شهید پیدا کردیم.

راوی: مرتضی شادکام
نقل از کتاب "تفحص" نوشته حمید داود آبادی - صفحه 99 چاپ دوم: پاییز 1393 موسسه شهید احمد کاظمی

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در دوشنبه 8 تیر 1394ساعــت10:47 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
شهدای غواص


و  غواص ها دیدند که ما داریم غرق میشویم خودشان را رساندند ...

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 26 خرداد 1394ساعــت10:54 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
شهدای کربلای 4


175 شهید با دستان بسته

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در چهارشنبه 20 خرداد 1394ساعــت01:41 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
نیمه شعبان
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در چهارشنبه 13 خرداد 1394ساعــت12:11 ق.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
میلاد
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394ساعــت10:00 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
امام علی
نامه امام علی(ع) به فرزندش امام حسن (ع):

بدان خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه ی درخواست داده، و برآورده کردن آن را به عهده گرفته است. تو را دستور داده که از او بخواهی تا ببخشاید. درخواست رحمت کنی تا ببخشاید و خداوند میان تو و خودش کسی را نگذاشته است تا حجاب و فاصله پدید آورد. و از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی تواند ببخشاید، مانند: عمر بیشتر، تندرستی بدن و گشایش در روزی. سپس خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو گذاشته است که به تو اجازه ی دعا کردن داد، پس هرگاه خواستی می توانی با نیایش، درهای نعمت خدا را بگشایی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد. هرگز از تاخیر (دیر شدن) برآورده شدن نیاز، نا امید مباش، زیرا بخشش الهی به اندازه ی نیت است.


ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در شنبه 5 اردیبهشت 1394ساعــت02:12 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
حاجی


دوم اردیبهشت سالگرد شهادت سردار شهید حاج حسین بصیر گرامی باد.
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 1 اردیبهشت 1394ساعــت11:00 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
زندگی

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.


بوف کور / صادق هدایت

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در جمعه 28 فروردین 1394ساعــت12:40 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در سه شنبه 4 فروردین 1394ساعــت02:32 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
شرمندگی

خدایا؛

ببخش مرا؛

برای گناهانی که لذتش رفته،

اما مسئولیتش مانده ...

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در جمعه 15 اسفند 1393ساعــت09:47 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
رنج شهید

شهید مهدی رجب بیگی

متولد: 1336 دامغان   ،     شهادت: 5 مهر ماه 1360 توسط منافقین


خدایا! چه رنج بزرگی است
!

تو می دانی که ما چه دردی می کشیم؛ پنداری که چون شمع آب می شویم . ما از مرگ نمی هراسیم، اما می ترسیم که بعد از ما، ایمان را سر ببرند و اگر دل از سوختن برگیریم، روشنایی نابود شود و جای خود را دوباره به شب بسپارد، پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر، باید شهید شویم تا آینده بماند!
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید امروز بمانیم تا فردا شهید نشود !

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در یکشنبه 10 اسفند 1393ساعــت12:34 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
نماز عشق
شهید فرجی، هیبت الله:

" نماز عشق دو ركعت" است كه وضوی آن جز با خون صحیح نیست. نمازی است كه هرجا نمی‌شود بجا آورد مگر در قتلگاه، پس با فضیلت‌ترین آن در حرم كربلاست.

"نماز عشق دو ركعت است" مقدمات فراوان می‌خواهد، اول عاشق باید دل را به اشك شستشو دهد؛ بعد، از عشق لقاء بسوزد. تا آنكه این سوختن در خانه تنش افتد و با خون، وضویش را آماده سازد.

"نماز عشق دو ركعت است" بعد از نماز، ملائك را در اطراف می‌بینی كه آماده‌اند تا تو را به معراج و دیدار خدا برند. معمولاً در جبهه بجا آورده می‌شود. بر تمامی آنها كه به جبهه مشرف شده‌اند واجب می‌شود؛ چون شهادت را انتخاب كرده‌اند. این دو ركعت نشانه‌ی پیروزی است. چون شهادت نیز خود پیروزی است.......

"نماز عشق دو ركعت است" اما نمی‌شود؛ نوشت چرا كه نوشتن برای این نشاید.
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در یکشنبه 3 اسفند 1393ساعــت01:38 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
دنیا

شهید احمد رضا احدی توی یه قسمت از دست نوشته هاشون در مورد دنیا اینجوری مینویسند:

بگذار گریه کنم

دنیا همه اش غرور است ,خودنمایی است ,ریاست.  دنیا همه اش شرک است, آن هم این دنیای اعمال ما.

وقتی همه چیز حتی محبت ها و عداوت ها برای خدا شد, وقتی که غم ها و شادی ها برای خدا شد, وقتی که سکوت و فریاد ها برای خدا بود, وقتی همه اش خدایی بود نه شیطانی دنیا جلوه اش عوض میشود . اما حالا که این طور نیست.

دنیا همه اش کجی است همه اش شرک است ما همه دروغگوئیم. در گفته هایمان در تعریف هایمان دم از شهادت میزنیم, اما در میدان جنگ پایمان می لرزد.

ما دروغ میگوییم

وقتی در کارها عشق به خدا بود, دنیا عوض می شود. این همه رنج ها که می کشی ,این همه زخم ها که می خوری ,این همه نا ملایمات که میبینی اگر برای خدا نباشد هیچ است.


هباء است. گفتنت ,شنیدنت,رفتن و امدنت ,بودن و نبودنت,خندیدن و گریستنت ,خوشحال و غمگین شدنت,فریادت ,سکوتت کدامش برای خداست ؟ هیچ کس نیست هیچ چیز نیست, در میقات وجود خسی هم نیست .همه اش خداست ,همه چیز خداست. دوستی ها , عداوت ها, حرکات و سکنات ,همه چیز و همه چیز از خداست .هر خوبی ,هر قوه ای و هر موثر در  وجودی هست ,خداست."

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در جمعه 24 بهمن 1393ساعــت05:08 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()
یا قمر بنی هاشم

من و شهید ابوالفضل شفیعی با هم دوست بودیم. شب عملیات خیبر در كنار هم حركت می‌كردیم كه به ما حمله شد و عده‌ای از بچّه‌ها زخمی شدند.

چون ما فرصت توقف نداشتیم، به پیشروی ادامه دادیم. صبح، وقتی به عقب برگشتیم باپیكر غرقه به خون ابوالفضل مواجه شدیم كه دو دستش قطع شده بود و جاهای مختلف بدنش تیر و تركش خورده بود. یكی از بچه‌ها كاغذی را كه وصیت نامه‌اش بود از جیب او بیرون كشیده  و خواند. در آن نوشته بود:

خدایا! دوست دارم همان گونه كه اسمم را ابوالفضل گذاشته‌اند مثل حضرت ابوالفضل شهید شوم.

 

منبع:وب کرامات شهدا

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در یکشنبه 16 آذر 1393ساعــت12:53 ب.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()