تبلیغات
سید عارفان شهید سید علی اصغر ربیع نتاج - کربلای 10 و حاج بصیر
کربلای 10 و حاج بصیر
عَلَمِ عشق به دستان بصیر است هنوز  
قله ها زیر قدم ها زِ نفس افتاده
آن شبِ آخرِ مرغانِ قفس افتاده

آن شب آخر پرواز که یاران رفتند
دسته گلها که در آن فصل بهاران رفتند

شوق پرواز عجیبیست که در سر دارند
دل گرفتند ز ما ، روی به دلبر دارند

گوییا بارِ « دهم، کرببلا» را دیدند
از نوک قله ی ماووت خدا را دیدند

گوییا بانگ رحیل است، و ما بی خبریم
عید قربان خلیل است ، و ما بی خبریم

هیبت منطقه سنگین و قدم ها سنگین
سفره آتش و خمپاره و ترکش رنگین

همه در مکتب عشق علوی ممتازند
وسط معرکه چون شیر به دشمن تازند

دل دریاییِ لشگر که به لاهوت رسید
موج عشق است که بر صخره ی ماووت رسید

لشگر اینجا پُرِ مردان دلیر است هنوز
عَلَم عشق به دستان بصیر است هنوز

دیگر ای حاج بصیر آن شب آخر آمد
آه ای « سید من » ، ساقی« کوثر » آمد

آن درِِ بسته ، دگر باره شبی باز شده
آه ای مرغ قفس ، نوبت پرواز شده

نوبت آن شده ، ای گل که به تاراج روی
از نوک قله شبانگاه به معراج روی

میروی ، لشگر تو مَملُوِ شیر است ، بصیر
لشگر کرببلای تو بصیر است ، بصیر

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در دوشنبه 28 فروردین 1391ساعــت07:05 ق.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()