تبلیغات
سید عارفان شهید سید علی اصغر ربیع نتاج - وصیت نامه کامل اصغر آقا
وصیت نامه کامل اصغر آقا

قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنو الموت ان کنتم صادقین.(جمعه-آیه6)

ای پیامبر به کسانی که یهود شدند بگو اگر گمان می کنید دوستدار خدائید نه مردم دیگر، آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید.

اینجانب در مورخه 17/6/65 مصادف با شب چهارم محرم به خاطر بعضی از تهمت های ناروا قلبم محزون شده و با قلبی گرفته و آکنده از دردها وصیت نامه ام را می نویسم. در حالی که بارها بدون وصیت نامه درجبهه به سر بردم و اقدام به نوشتن آن بیشتر به خاطر ریختن دردها و به دنبالش بهبود درصدی از این غم هاست و از طرفی اخیرا" مواجه شدم به حدیثی از رسول ا... که می فرماید: من لم یحسن وصیته عند موته کان نقصا" فی مروه و لم تملک الشفاء

آنکس که در موقع مردن وصیت خوب نکند در جوانمردی آن نقصان باشد و شفاعت را دارا نگردد.

و گرنه وصیت ها و سفارشات شهیدان در اجتماع ما کم نیستند ولی کو گوش شنوا و قلب مستعد برای شنیدن حقایق؟ به یادگار گذاشتن وصیت  برای انسان هایی  که بزرگان ما رو فراموش کردند که گویا چنین انسان هایی وجود نداشتند.انگار نه انگار که مسئولیتی بر دوششان است و  وظیفه ای دارند  و اصلا" فراموش نمودند که مسلمانند و علی (ع) و فرزندان او چون حسین (ع) را به امامت گرفته اند و مسلمان زندگی کردن را از یاد بردند و احتکار و گران فروشی و فریب جهادشان شده و شایع پراکنی قرآنشان شده و سود طلبی و جا باز کنی اعتقادشان.

مردم، انسان های بزرگی را از دست داده ایم  که هر یک در محل خودشان محور بوده اند و از همه بهتر . و درد ما این است جای این شهیدان  را کسی نمی تواند پر کند و آنچه که بر سرمان می آید این است که خوبان و دلسوزان انقلاب می روند و انسان های ناخالص و سست ایمان بجا می مانند.

شهید عابدینی از ما جدا شد کسیکه با پای پیاده و با کفش های لاستیکی مسیر آّب گرفته و گلی روستاها را برای تدریس نوجوانان طی می کرد و آنقدر دلسوز  بود که از چهره اش نمایان بود.انسان مظلومی که می گویند از جلسه دینی شبانه به خانه آمده و پدرش و مادرش به خیال  او به منزل نمی آید درب خانه را  قفل  می کردند و او برای  عدم بیداری والدین تا صبح در هوای سرد زمستان بیرون بود. شهید بابانسبی که زبان گویای شما بود. انسان با آن همه عظمتی ،با آن بزرگواری  که بسیار راحت از دست ما گرفته شد.

شهید رضا نسیانی تجسم عینی و واقعی یک انسان نمونه .آنکسی که با دردها و مصائب فراوان بزرگ شده و ذره ای توقع هم نداشت.

شهیدانی همچون فتحی ها ،سیفی ها و عباسی ها که در سن پیری این همه رشادت به خرج دادند و آنگونه ایثار کردند و در سن پیری  چه سعادتی ،شهادت سراغشان آمد.شهید عباس زاده ها ، بصیری ها که عمری در جبهه بودند و ذره ای هم توقع نداشتند،جز حفظ ناموس شما،اسلام شما،دین شما.کسانی که یک تنه در مقابل یک گردان ایستادند و حتی دیده شده با سر نیزه ایستادند و مقاومت کردند،تشنگی کشیدند،اما مقاومت کردند،برای شما مردم پشت جبهه و مردم شهرها،اما از شهرها چه خبر؟واقعا" جای تعجب است.دشمنان هزاران شایع و تهمت و دروغ و افترا بر علیه همین انسان های پاک و بسیجی ها درست کردند. بعضی ها باورتان شده و نا آگاهانه پخش هم کردید، یک دفعه بلند شدید که آنان برای پول یا چیز دیگر به جبهه می روند و دین و تقوی و  ایمانشان  از یادتان رفته و اصلا" با خود نگفتید اگر اینان هم نروند تکلیف مرزها و حفاظت کشور چه می شود.

بسیجی های مظلوم که باید گفت بهترین یاران اسلامند، بعد از نبرد طولانی به شهر می آمدند آنقدر جو شهر بر علیه آنان بود که همه به چشم دیگری به آنان نگاه می کردند و از طرفی بعضی نقائص انقلاب و ضعف کشور هم بر سرشان فرود می آمد،اگر گرانی بود ، اگر احتکار بود،اگر پارتی بازی برخی از مسئولین بود،اگر کمبود بود اعتراض ها سراغ او می رفت و او می بایست همراه با درد مصائب انقلاب ،درد پیروزی جنگ،داغ یاران شهید،غم سرنوشت آینده خود، خجلت در مقابل پدران شهید و ... این مسائل  را تحمل کند، اگر در مجلسی می نشست آنقدر پشت چهره های مذهبی سخن می گفتند و آنقدر  از عیب ها می گفتند و آنقدر تهمت ها و دروغ می شنید و یا از پارتی بازی بعضی مسئولین به او می گفتند و او که آنان را هرگز تایید نمی کرد ، حالا باید جوابگوی کارشکنی آنان باشد.

گویا پشت جبهه برای وی زندان بود و واقعا" اینان انسان هایی بودند که قدر آنان را کسی نشناخت و حیف بود و با کسانی زندگی می کردند که هم پرواز آنان نبودند. بلکه موقعی داشتند که قلب های پاک را به درد می آورند.من نمی دانم این دسته از آدم ها چگونه خود را راضی می نمایند و کردند و چگونه وجدان  بیگانگان قرار گرفت ولی تکان نخوردند.بمباران شهرها و صنایع نفتی ما را دیدند ولی تکان نخوردند،تشییع جنازه شهیدان،نقشه های نابود کننده علیه ما را دیدند ولی حرکت نکردند.یکبار به جبهه نیامدند تا دوش به دوش برادران وطنی خود بجنگند.بلکه می بایست ما را تشویق کنند،تکذیب کردند و می بایست ما را همراه باشند، سد راه ما می شدند و بنوازند سرزنش مان کردند و دست ما را بگیرند.پای ما را لغزاندند. تاریخ خیانتشان را از یاد نخواهد برد و ننگ شان ماندگار است. من نمی دانم به چه کسی بگویم. بارها نصیحت شان نمودم و تذکر دادم ولی کو گوش شنوا ؟همانند کسی بودند که به قول مولوی:

هرکه او از هم زبانی شد جدا                 بی نوا شد گرچه دارد صدنوا

نمی دانم دیگر دوستان و همراهان این احساس را دارند یا نه، که حتما"دارند، چقدر برای دوستان شهید یعنی شنواها داغ می برم و چقدر در آتش هجرشان می سوزم و خدا داند هر موقع به یاد آنان می افتم  بی قرار می شوم و آنقدر در عظمت روحشان غرق می گردم که خود را حقیر و خوار می نگرم.چه آدم های پاکی بودند،فرشته بودند.نه بلکه بالاتر از آنان،رضا نسیانی ، قاسم میرزاباباپور ، بابانسب ، عباس زاده ،امینی تبار ، آهنگران و دیگران ... سکبالان معراج خون کرده و در وسط راه ما را تنها گذاشتند و ما دوستان نیمه راهشان شدیم و لیاقت نیافتیم تا آخر با آنان همگام شویم و از طرفی حال دوستان نیمه راه خود را می نگرم که وسط راه برگشتند و اسیر شهرت و مقام و زندگی شدند.خون می خورم و می خواهم تکه تکه شوم.چه شده است .سراشیبی ظلمت روان شدند و پشت به کربلای زمان نمودند و حسین زمان را در کربلا تنها گذاشتند و واقعا" ضد دین شده اند.بعضی شب ها آنقدر به حال اینان می اندیشم که نه خوابم میگیرد و نه طاقت مطالعه دارم . در یکی از شب ها آمدم بر تربت شهیدان و گفتم هر چند آنان ما را ترک گفتند ولی من شما را ترک نمی گویم و گفتم این شعر را :

آمدم بر تربتت تا کوله سنگین تر کنم            عهد محکم تر کنم  خون نامه رنگین تر کنم

دوستانیکه نه تنها ما را نیمه راه رها کردند بلکه برخی از آنان در مقابل ما ایستادند و درست همان موضعی گرفتند که دشمن همان را تقویت نمود. دوستانی که طاقت همراهی با کاروان حسینی را نداشتند و نتوانستند حسین گونه با درد ها و مشکلات بسازند و باید بگویم مسلمان زندگی کردن را فراموش کردند.

برادران، مسلمان زندگی کردن یعنی درد کشیدن،سختی کشیدن ، خون دادن. مسلمان هر لحظه باید خود را آماده کند برای فدا شدن،قربانی شدن،مسلمانی که نماز بخواند و روزه بگیرد ولی از جهاد واهمه داشته باشد و بترسد مسلمان نیست و جنگ یک نعمتی بود تا این سخن تحقق یابد مسلمان از نامسلمان ،نماز خوان با غیر نماز خوان فرق داشته باشد.آن کسی که همه چیز را رها کرده،زن و فرزند و مال و ... به جبهه آمده و با کسی که امروز و فردا  می کند و در برابر خود مانع مشکلات خانوادگی را ظاهر می بیند و عزم جبهه نمی کند و در برابر خود مانع و مشکلات خانوادگی را ظاهر می بیند و عزم جبهه نمی کند فرق داشته باشد و از طرفی جنگ یک نعمتی بود تا عشاق خدا عشق خود را در میادین نبرد و مبارزه و میدان مین به خدا نشان دهند و ایمان خود را بیازمایند و در مسلخ معشوق و عاشقی کنند و صحنه نبرد برای آنان بهترین جایگاه شود و میدان رقص خود را بیابند و با بهترین زبان عشق خود را به خداوند نشان دهند.مگر نه این است که عاشق با خون سخن می گوید و با خون پیام میدهد.نمی دانم چرا از جهاد واهمه دارند و بسوی قربانگاه حق رفتن ترس دارند؟نمی دانم چرا از دردها می نالند؟مگر قرآن نگفته دنیای شما محل سختی است و انسان در سختی آفریده شده است و حیات جاودانی زیبا،با دردها فراهم می گردد.

مردم برای من آن انسانی که همه چیز را ترک کرده و پیش شما در شهر نمانده و عمری در جبهه میان گلوله ها و خمپاره ها بوده خیلی ارزش  دارد،شما قدر اینها را بدانید از جلوه اش تبرک جوئید.البته باید در کنار این عزیزان از همراهان جاهل هم بنالیم که همه چیز  را بدون محبت و دلیل یافته اند و گاه گاه نیز به جنگ می روند اما نه از روی شناخت و آگاهی و همین باعث غرور و تکبر آنان شده و چیزی نمی شود به آنان گفت و اگر بگوییم بالای چشمتان ابروست  بر گردن آدم سوار می شوند و این تکبر راه را بر انسان های صالح بسته و نمی توانند حرفشان را به آنان بگویند.چون به هر طریقی بگویید به علت تفرد و تکبرشان حرف در گوش شان فرو نمی رود.

اشاره کنم به دوستان ورزشکار و پشت جبهه ای ،که عمری در میادین ورزشی با هم دویدیم و یا با آنان روبه رو شدیم لیک با کمال تاسف بگوییم برخی هم و غم  ورزشی آنها بیشتر از هم و غم دینی آنهاست. آن حدی که برای فوتبال تلاش می کردند ،برای دین و اسلام تلاش نمی کردند.در حالیکه صبح می کردند که شب در اندیشه پیروزی مسابقه فردا بودند، ذره ای به پیروزی جنگ و دین فکر نمی کردند و با تمام تاسف باید بگویم سرمایه ای که آنان چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی صرف ورزش کردند، برای دین نکردند. ورزشکاری که پایش به زمین فوتبال بیشتر از مسجد آشنا باشد این به درد وطن اسلامی نمی خورد ،ورزشکاری که با توپ بیشتر از قرآن آشنا باشد زندگی را باخته است.

بدوستان ورزشکار می گویم که قدر تک چهره های مذهبی که دوست شمایند و شما را تشویق می کنند ، را بدانید.شکرگذار باشید وآنقدر انتقاد نکنید و اگر این تک چهره های مذهبی نبودند با جرات می توانم بگویم که شما سالی یکبار با نماز و مسجد آشنا نبودید و بسان دیگران قرآن و اسلام و علی(ع) و حسین(ع) فراموشتان می شد و مثل انسان های کج کردار،اجبار اجتماعی شما را در عزای علی(ع) و حسین(ع) به مسجد می کشاند، آن هم آمدنی با غرور و تکبر. بگذار این را بگویم، من نمی دانم با که بگویم و گوش شنوا کیست؟

عزای حسین (ع) هم یک تفریح جدید در آمده و شب های ایام عاشورا مهمانی برای آدم های کثیف و پولدارها به اسم تبرک ، و شب هفتم و نهم مسجد، سالن ورزشی دیگری شده که بعضی به اسم ابوالفضل علم بلند کنند و خدا داند که در این لابه لاها چقدر چشم چرانی می شود و چه مسائلی که نباید باشد اتفاق می افتد.جالب تر اینکه این داغداران حسین (ع) آنقدر دل می سوزانند که لباس سیاه هم به تن می کنند و حتی بعضی از این سیاه پوشان عمری به سینه و زنجیر به پشت می زنند ولی نمی دانند برای چه و به خاطر کی؟بلکه زنجیر کوبیدنشان تفریح دیگر شده و پس از انجام مراسم عاشورا مسجد را تا عاشورای سال دیگر ترک کرده و جالبتر از همه اینکه برای عاشورای سال بعد با خود عهد می کنند که شیپور ، یا طبل و دهل و علم برداشته و برای بدست آوردن آن سر می شکنند و در این میان مداحان را می بینیم که به عرف خوب بودن صدای آنان بزرگ شدند ولی ذره ای سواد هم ندارند و فقط می خواهند مردم را بگریانند و زمان را به غشوه و زاری بیندازند و احیانا" برای پول ،اگر دروغ هم شده باشد چند تا کلک هم قاطی شد عیبی ندارد و این روزها این صدا خوب ها، همه شان شاعر شدند و برای آنکه ننگ است از شعر و شعرای دیگر سود جویند.من نمی دانم این آدم ها که یک لغت هم نمی توانند موشکافی کنند می روند در کنج منزل ساعت ها به خود فشار می آورند و دو تا کلمه سر هم میکنند که شکل شعر ندارد و مفهوم آن هم عمومی، و همه دان را به بازار فروشان مطرح میکنند و مشتری های آنان هم اغلب پیر زنان هستند و در چه رویا و خیالی زندگی میکنند؟برادران مداح فراموششان نشود ، تواضع همراه با همیاری و شور ، صدای مناسب همرا با دل شکستگی  و وقت مناسب و حال مناسب برای مستمع رمز موفقیت شماست.

نه اینکه فقط افسانه زینب(س)و حسین (ع) را برای مردم بگویی،اما حقیقت زینب(س)و حسین (ع) را برای مردم بازگو نکنید. حسین (ع) را به مردم بشناسانید و در کنار  آن هم مدح حسین (ع) را برای آنان بخوانید

گریه کردن برای حسین (ع) یعنی مثل او زندگی کردن و مثل او عمل کردن و مثل او به میدان رزم آمدن

نه اینکه ماه ها دشمن به سرزمین اسلامی تجاوز کند، و توی مسلمان نماز خوان،مادیات و موانع ظاهری که خدا برای امتحان تو خلق کرد  نتوانستی بشکنی و حضور فعال  در جبهه پیدا کنی.بگوئید به مردم که باید خونین زندگی کنیم ،چون وارث خونیم.وارث خون شهدائیم ،وارث نابسامانی هایی هستیم که طاغوت برای ما به ارث گذاشت و زندگی و حیات جز این نیست و زندگی کردن یعنی در دریای مشکلات و سختی عبور کردن. مگر قرآن نگفت:دنیا بازار جان فروشی عشاق خداست. مگر نه این  است که عاشق با خون سخن می گوید، پس چرا خاموشی و حرکت نمی کنی و هر وقت که اسم جنگ برده می شود بدنت می لرزد؟ و این نیست مگر سستی مسلمانی تو.سستی خداشناسی تو،برخیز و دوباره عزم رفتن کن.

برگردم به اصل مطلب ، سفارش دیگر به دوستانم ورزشکار و آنانیکه با ما بوده اند و دوران جوانی خود را طی میکنند و گاهی از عدم تاهل خود رنج می برند. بدانید این آرمان و آرزو بسان دیگر آروزهای دنیوی می آید و میرود.نکند شیطان گیرتان آید و دامن عصمت پاره شود و مرتکب فساد گردید و بسان بعضی افراد از افکار شهوت انگیز رهانده نشوید. نمی دانم ازدواج که باید برای تحقق امر خدا  و تحویل نسل و تربیت فرزندان سالم به جامعه گردد.چرا و چرا فقط برای ارضاء میل جنسی در آمده و کام جویی جنسی بعضی جوانان را به ازدواج می کشاند و همین علت است که به فکر فرزندان و تربیت نسل سالم نیستند و این باعث انحراف فرزندانشان شده که این بزرگترین خیانت به فرزندان است.

اما از شل بودن و بی تفاوتی بعضی از دوستان بگویم که واقعا" بعضی سست و بی تفاوتند.بهترین دوستان ما رفتند،بهترین رفیقان برای دین از دست رفتند ولی آنان تا اربعین و ... دیگر تغییری در خود حاصل نکردند جز یک آخ گفتند و یا گفتند حیف شد و انگشت به دندان گرفتند و ذره ای تحول روحی پیدا نکردند و دوستان صمیمی خود را فراموش کردند گویا اصلا"وجود نداشتند و اما اینکه  به گفته دوستانم که من چقدر فعال بودم  و چقدر زحمت کشیدم ( به خصوص برای نوجوانان)، من از زمانیکه خودم را شناختم که برای چه آمدم و  از آن زمانیکه  انقلاب را شناختم،نوکری و غلامی آنان را به عهده گرفتم و حاضر شدم غلام حلقه به گوش انقلاب شوم و اینان که بی تفاوتند هم خود را نشناختند و هم انقلاب را. و هم ضعف فکری دارند و گرنه ساکت بودن و فعال نبودن معنی ندارد. مگر  دنیا جای چه است؟که جای خودخواهی و خود پرستی باشد و خدمت به مردم فراموش گردد؟ به جوانان عزیز کوثری بگویم که خیلی سرمایه برای آنان صرف کردم و خیلی مایه روی آنان گذاشتم،کاری که دیگران و نهادها هم با آن همه امکانات که داشتند از من انجام گرفت.اما شما در مقابل خیلی کند حرکت کردید و خیلی سست برخورد نمودید، ولی بگذریم یاد آن روزها بخیر.یاد آن خاطرات با شهید قاسم و دیگران بخیر. بعد از من تمام این خاطرات را گرد آوری کنید و نگذارید این سفارشات پس از چند سال از خاطرات محو گردد.جلسات فراموشتان نشود.نمازها  شل گرفته نشود ، هدایت دیگران و خودسازی یادتان نرود.

اما کسانی که فکر می کنند مانع دارند و نمی توانند به جبهه آیند باید بگویم این موانع ظاهری است و برای امتحان است هرچه زودتر بشکنید و برای یکبار هم شده به جبهه بیائید و دور تا دور این موانع را بنگرید، می بینید موانع نبوده اند و به راحتی می توان از سد آنان گذشت.

میگویند مادران شهدا برای پسران خود گریه و بی تابی می کنند.گریه اگر برای فقدان جوان و این متاع دنیایی باشد جای ناراحتی است که والدین شهدا برای دنیای خود گریه کنند که خداوند در دنیا فرزندانشان را گرفته است که باید بی پسر زندگی کنند. اما اگر به عظمت مقام شهیدان بیندیشند جای خوشحالی است.

به من می گویند فلان قهرمان قصد خروج از کشور را دارد باید بگویم کجا می خواهند بروند و برای چه می روند ، چه کار می خواهند بکنند و حسین را در کربلا تنها می گذارند. من نمی دانم چرا هنوز برایشان مفهوم نشده و هنوز بر آنان معلوم نشده که وطن بوی کربلا را دارد وطن بوی حسین (ع) را دارد. وطن سرزمین عشق است و اینان باید نگاه کنند برای چه و چرا وطن را رها می کنند و دنبال چه می روند. باید سپاس گذار باشند که عمرشان در این دوره است.باید شکر گذار باشند که وطن بوی کربلا  را گرفت و آنان با خمینی هم عصرند و در این برهه از زمان زندگی می کنند.

از همه بالاتر باید خدا را شکر کنند که جنگ نصیب ما شد و ارتزاق معنوی ما فراهم گشت و سعادت اخروی ما با حضور در جنگ تامین میگردد و می توانند ایمان خود  را در میدان نبرد و بارش گلوله محک بزنند.نه اینکه جنگ است و کمبود،خاک وطن را ترک کرده تا عیش بیشتر کنند و باید بدانند تا رسیدن به ابداع  و اختراع داخلی باید دست و پا بزنیم باید زجر بکشیم.مملکتی که تمام نیاز آن از خارج تامین می گردید باید بعد از قطع دست اجانب ،دست و پا بزنیم و مانند انسانیکه در وسط دریا  از کشتی بیگانه پرید و او آنقدر باید دست وپا بزند و زجر بکشد تا به ساحل برسد و حتی غرق هم بشود تا نسل های او غرق  نشوند و تا این را بداند که با دست خالی و با کمک بیگانه وارد زندگی ماشینی نشود بلکه به ساخته خودش و به ابداع خودش قناعت کند نه اینکه بدون شناخت بر قایق بیگانگان اعتماد کند و ما امروز باید دست و پا بزنیم تا دیگران نزنند و ما قربانی عیش و راحت طلبی گذشتگانیم و باید خود قربان شویم تا آیندگان نگردند و اینانیکه هر روز موفقیت ملت ایران را در رسیدن به ساحل خودکفایی و استقلال و رشد اقتصادی می بینند و کالاهایشان  بفروش ایرانیان نمی رسد.حق دارند جو را علیه ما مسموم کنند و ما را وحشی بخوانند ما را تروریسم بخوانند و حتی شنیدم اگر فیلمی در کشورهای غربی ساخته میشود دزدان و قاچاق چیان آن فیلم ،گدایان و چهره های  پلید آن فیلم، ایرانی معرفی می گردد و تا این هم زمینه باشد برای کوبیدن تفکر ایرانیان و حتی کار بجایی رسید که برخی از ایرانیان خود را چاپلوس می خوانند و می گویند ما ایرانیان آدم نمی شویم،ما ایرانیان همگی دزدیم.من نمی دانم این سخن از کجا آمده و چه کسی پخش کرده است.برادرها این برای باطل کردن فکر ایرانیان است که امروز قدرت سومی در جهان شده ،این برای منکوب کردن انقلاب ایران است .و گرنه انسان ها یکی هستند و انسان ها باهم فرقی ندارند.وقتی که قرآن می خوانیم میگوید،انسان نادان است،انسان حریص است،انسان ظالم است و یا جنبه های مثبت انسان،نه اینکه قرآن بگوید،ایرانی دزد و یا فلان کشور دزد باشند.من نمی دانم این قشر  چگونه درک کردند که از نوار مرزی از شمال غربی کشور تا شمال شرقی کشور گرفته تا جنوب غربی و شرقی کشور همین مقدار دزدند و آدم بشو نیستند.اگر یک ذره آن طرفتر بروی  به باکو و قفقاز شوروی همه آدم های متعهد و خوبی هستند و از سوی دیگر دنیا با ما در مبارزه است.

رواج عکس های لخت و ترانه های مبتذل و لباس های زننده و اشاعه فساد و احتکار و شایعه و ترور شخصیت ها و تحمیل جنگ و تحریم اقتصادی و همه و همه تبری است که از سوی آنان ما را نشانه می گیرد و خدایا تو خودت می دانی این عظمت ملت ماست که بعضی درک نمی کنند و حتی برخی نق می زنند برای  یک مقدار کاسته شدن زندگی رفاهی آنان و نمی خواهند حسین وار زندگی کنند و گرنه معنی ندارد بخاطر نفت و روغن ،ضد وطن شویم و از طرفی اصولا" در مقابل  شیر مجهز می شوند و او را به بند و زنجیر می گیرند و گرنه برای موجود ضعیف اینقدر  تیر برایش روانه نمی کنند.ما شیریم که اینقدر از ما می ترسند «شیر همان شیر بود گرچه به زنجیر بود».              

به دانشجویان و همکلاسی خود بگویم که به من می گویند: چرا این قدر کلاس درس را ترک می کردی و جبهه بودی ، کمی هم بایست به درس خود می رسیدی .باید بگویم مگر نه آن است که پس از اتمام درس باید در خدمت جامعه بود و مگر هدف درس خواندن جز خدمت چیز دیگری است . حال چه خدمتی بزرگتر از جبهه آمدن و جنگ کردن؟ امروز پسر زهرا (س) نیاز به یاری و کمک دارد ، چه خدمتی بالاتر از به خدمتش رسیدن؟و آنانیکه درس خواندند و سواد و سیاهی قلبشان گرفته دارد ،چه کار میکنند و گاهی این سواد آنان را فریب داده و به خیال اینکه پشت جبهه هستند و نیازشان بیشتر است، در شهرها می مانند و از طرفی این کسانی که درس خواندند و اسم و رسمی پیدا کردند و همگان آنان را با انگشت نشان می دهند، طبل میان تهی هستند(مگر عالمان با عمل). و گرنه نگاه بکنیم چه کار دارند برای جامعه می کنند و چقدر خدمت می کنند و چه بسا یک معلم ساده خدمتش از بسیاری از این اسم و رسم دارها بیشتر است.به معلم های عزیز بگویم که باید شکرگزار باشند که شغلی خوب گیرشان آمده ، شغلی مقدس و دور  از حرص و طمع دنیایی و از طرفی همراه با تربیت نسل های انقلاب . اگر مقداری حقوق آنان کم است بسازند با امید تربیت سازی جامعه. به نظر من معلمی یک شغل نیست بلکه یک وظیفه است، یک مسئولیت است من نمی دانم اینانیکه بخاطر حقوق معلم سروکله می زنند با کدام تز وارد کلاس می شوند. البته باید تامین باشند ولی اگر نشد بسازند که شغل آنها شغل انبیاست و خودم صلواتی و رایگان معلم بودم و حاضر بودم با همه باشم تا کسی ساخته شود .حال که مطلب مناسب شد به عزیزان سرود بگویم بروید دنبال دگر سازی و هدایت نسل ها.محاسبه کنید و بنگرید در یک سال چند نفر را توانسته اید به خط آورید و اما آن نوجوان و احیانا" بزرگسالان که بارها برای آنها از اسلام و انقلاب تذکر دادم و کمتر در روحیه آنان اثر می گذاشت و تحول نه چندانی رضایت بخشی حرف حق در آنان اثر می گذاشت.بروید و بنگرید از چه کانالی تغذیه می کنید و چه عملی انجام می دهید که حرف حق تاثیر نیست.بروید و بنگرید با کی دوستید،احوال خانواده تان چگونه است.آیا غذای حلال می خورید فکر مذهبی خانواده شما چگونه است؟با چه کسی نشست و برخاست دارید و یا در خود بررسی نمائید که چه کار می کنید که کم توجه به مسجد و نماز و اسلام هستید؟

نوجوانان ،جنگی و خونین زندگی کنید.بخدا اگر مسئله خطر سقوط اسلام نبود ، پیروزی در جنگ فعلی معنا نداشت ، چون زندگی همین است و اگر جنگ موقعیت اسلام را برای ما متزلزل نمی کرد دیگر پیروزی بر صدام معنی نداشت و اینکه کمی هم و غم پیروزی را میخوریم و آزادی کربلا ، برای این است که نکند با نابودی ما،اسلام هم نابود گردد. و الله مسلمان بمیرد ، کربلا باز نشود ،ولی اسلام بماند.قدس گرفتن مهم نیست ،بودن اسلام مهم است و عشق به شهادت در این راه مطلوب است و شهادت چیزی است که باید بدان عشق ورزید و این چیز خوبی است و سازنده است.ولی اگر به آن نرسیم برای ما مهم نیست، مهم عشق به شهادت ورزیدن است. خواه برسیم ،خواه نرسیم.ولی اگر روزی به آن برسم باور کنید از غم و دردها راحت می شوم چون برایم غم پیروزی جنگ،غم یاران شهید،خجالت در برابر خانواده دوستان شهید،کمبود و نقائص انقلاب که نتیجه طبیعی جنگ است و مشکلات انقلاب و پارتی بازی  برخی از چهره های بظاهر انقلابی (که کاسه و کوزه را روی سر بعضی بسیجی ها می ریزند)مشکل است،چون بار سنگین بر دوشم سنگینی می کند و اگر بمیرم راحت می گردم ولی مردن بخاطر این کمال نیست و این تز غلط است.ولی زنده ماندن سخت است.چقدر زجر روحی بکشم،چقدر دوری یاران بکشیم،چقدر امروز در تشیع جنازه دوست شهیدی انتظار تشییع جنازه دوست شهید دیگر را بکشم و فردا انتظار دیگری را؟

زندگی برای ما غصه خوردن شد.از جایی دل خوش نداریم، حتی از ناحیه بعضی از شما که با هم بودیم و در جلسه هم شرکت می کردیم و خودتان وافقید چقدر سست بودید و  بی مسئولیت،ولی من با همه وجود به شما علاقه داشتم و عشق می ورزیدم، اول کسیکه از جبهه بر می گشت خبر شما را می گرفتم من بودم، و اول کسیکه به جبهه وارد می شد باز خبر شما را از او می گرفتم و اولین کسی که برای شما نامه می نوشتم، امیدوارم حرف احمد آقا را گوش کنید،آقا حمید،آقا امیر،آقاکمیل،پیام ،شجاع و... همه بچه ها که الان اسم آنها در خاطرم نیست. در انجام وظیفه کوتاهی نکنید و بچه های دیگری به مسجد بیاورید،درس خود را خوب بخوانید تا جای افراد بی تفاوتی که فقط و فقط به فکر مدرک خود هستند و میخواهند فردا به دانشگاه روند، جای آنان را بگیرید .چون امروز به فکر خود بودن خیانت بزرگی است. به مردم و اسلام و خون شهیدان بیاندیشید. نمی دانم الان کجائید و چه فکر می کنید.امیدوارم هر کجا هستید فکر اسلام و انقلاب باشید و بدانید افرادی که هر چند از اقوام خودتان باشند لیک دنبال سود خویشند و ذره ای به فکر مملت و اسلام نیستند و هر کجا اگر اعتراضی باشد، اول معترضند و باری به جبهه نرفتند و  یا در تشییع جنازه که این همه مردم شرکت کردند نیامدند و دستجات مردمی را رها کردند، اینان نامردند،خائنند ولی دیگر نباید به رخ آنان آورد و به آنان گفت.بلکه باید آنان را در کار خود شریک نمود، و آن برادارنی که در عملیات های بسیاری بودند بعد از پیروزی غرور آنان را فرا نگیرد و به خود ببالند. بلکه مطهری وار سکوت و صبر اسلامی داشته باشند.

برادران گرامی شما را به مطالعه کتب اسلامی و متون اسلامی سفارش می کنم چون اکثر گمراهان کسانی هستند که ذره ای مطالعه اسلامی ندارند و شما ایمانتان را با مطالعه کتب سودمند تقویت کنید.امام و انقلاب و شهیدان یادت نرود. همیشه بیاد داشته باشید که شما همچون زینب از کربلای شهیدان گذشته اید و خود شاهد شهید شدن و سوختن دوستانتان بودید و خود نیز شهیدان زنده اید و پیراهن سرخ شهیدان بتن دارید،زینب گونه پیام شهیدان را بگوش تاریخ و به آنانیکه کربلای ایران را ندیده اند برسانید چرا که هر انقلابی دو چهره دارد خون و پیام.

خون را شهیدان مان داده اند و شما زندگان بعد از عملیات مسئولیت پیام نیز به عهده شماست. و در پایان وصیت نامه ام از پدر و مادر خوبم که سال ها زحمت کشیده اند و مرا بزرگ نموده اند تشکر می کنم،امیدوارم که به این شهادتم افتخار کنند تا مفتخر پیش خدا با شند.

خواهرانم را به پاکی و حجاب و برادرانم را به تقوی و ادامه دادن راه شهدا توصیه می کنم و از همه کسانی که به گردن من حق دارند می خواهم که  به خاطر خدا درگذرند.

والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته .

سید علی اصغر ربیع نتاج.17/6/65 مصادف با شب چهارم محرم 
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در شنبه 4 اردیبهشت 1389ساعــت04:05 ق.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()