تبلیغات
سید عارفان شهید سید علی اصغر ربیع نتاج - شهید
شهید

متولد : 1336 اولین شهید  روستای بنه کنار

شهادت: 1361/1/7 در عملیات فتح المبین  در منطقه شوش به علت اصابت گلوله به گردن

*وقتی می خواستیم نماز بخوانیم او می آمد تا نماز بخواند. به او گفتم:پسرم کوچکی ؟ می گفت : همراه با روحانی می خوانم.

*نسبت به دروغ و بی حجابی خیلی حساس بود وقتی به خانه می آمد به مادرش می گفت: چرا مردم به این وضع بیرون می آیند . اگر دختران بی حجاب ،حجت الله را می دیدند خودشون را پنهان می کنند.

*وقتی می خواستیم نماز بخوانیم او می آمد تا نماز بخواند. به او گفتم:پسرم کوچکی ؟ می گفت : همراه با روحانی می خوانم.

*نسبت به دروغ و بی حجابی خیلی حساس بود وقتی به خانه می آمد به مادرش می گفت: چرا مردم به این وضع بیرون می آیند . اگر دختران بی حجاب ،حجت الله را می دیدند خودشون را پنهان می کنند.

*دیپلم را گرفت  و کنکور داد و معلمی قبول شد بهش گفتند یا سپاه را انتخاب کن یا معلمی را گفت:حالا که به سپاه آمدم همین جا می مانم .

* روزی که بنی صدر رئیس جمهور شده بود حجت الله به من گفت: پدر روزی می رسد که بنی صدر به سر این مردم بلا می آورد.

* از وقتی خودش را شناخت نماز و روزه اش را  ترک نمی کرد و در کودکی هم نماز می خواند .خانه که می آمد اول نمازش را می خواند بعد غذا می خورد .

* وقتی می گفتند : چرا جلوی قاچاق و امثال این کارها را می گیرد. در جواب می گفت : من وارد این کار شدم و باید اسلام را حفظ کنم و  این وظیفه من است.

*3 بار مجروح شد ولی می گفت: ماندن در اینجا برایم ننگ است باید بروم از دین خود دفاع کنم یا شهید بشوم و یا

* وقتی دوستانش به شهادت رسیدند تا 7 روز تفگ در دست می گرفت و ناله می کرد و می گفت: آنها دوستانمان بودند آنها به شهادت رسیدند و ما مانده ایم.

* عملیات که شروع شده بود  به او گفتند: شما فرمانده هستید نروید گفت: ما آمده ایم اینجا مبارزه کنیم چرا نروم. ساعت 4 صبح شهید شد. 3 تا پاسدار در جا شهید شدند.

* یکبار خواب هردو شهیدم را دیدم که سرشان تراشیده و روی اسب سفیدی نشسته اند که بر گردن آن اسب شال سبزی است. به آنها گفتم :حجت، شیرافکن شما هستید؟ آنها خنده می کردند و حرفی نمی زدند به آنها گفتم: من به شما شیر دادم چرا با من حرف نمی زنید بیایید شما رو ببوسم ولی آنها همچنان می خندیدند .

*با او گفتم : نرو می گفت:کسانی که در جبهه هستند برادران من هستند و من هم باید بروم به آنها بپیوندم. باید شهید بشم باید در راه خدا بروم.

* روحیه خیلی خوبی داشت و می خندید می گفت: رضایت بده برم. گفتم : رضایت نمی دهم . رفت و برگشت و پایم را بوسید راضی شدم و گفتم : پسرم خدا به همراهت .

* 5 سال  فرمانده بسیج ناحیه آمل بود . در  درگیری  منافقین در جنگل آمل تیر به دست او برخورد کرده بود.می گفت : اگر تیر به قلب من برخورد می کرد بهتر بود.

* گفتم که تو 15 روز داماد هستی نرو. گفت:اگر قسمت من  است شهید بشوم ، می شوم.

* اولین شهید روستا بود و تاثیر زیادی روی جوانهای محل داشت. بعد از ایشان بود که برادرم شیر افکن و عمویم عین الله  به جبهه رفتن و شهید شدن.

* یکی از هم محلی ها می گفت که پدرم را در خواب دیدم که میگفت: ای کاش این شهید رضایی زودتر می آمد چون با ورود ایشان ما از عذاب قبر راحت شدیم  و کلا" مزار ما نور باران شد.

* ایشان فقط یکبار به جبهه رفتند  و آن هم در 4 اسفند سال 60 بود و 7 فروردین هم به شهادت رسیدند در عملیات فتح المبین در سن 24 سالگی.

* وقتی صبح به سپاه می رفت و دیر می کرد می گفت : شما اینقدر زود دلواپس می شوید  مردم 3 یا 4 شهید     می دهند آنقدر ناراحتی نمی کنند. شما باید به همسر من دلداری بدهید. همانطور که این راه را انتخاب کردم و پاسدار شدم شما باید منتظر هر پیش آمدی باشید.

* به برادرش شیرافکن می گفت: هر وقت  رفتم راهم را ادامه بده و نگذار سلاحم بر زمین بماند و او هم همین کار را کرد.

* عاشق امام خمینی (ره) بود همیشه می گفت: او پیر جماران است و بعد از حضرت علی (ع) پدر و پشتیبان فرزندان شهداست قدر حضرت آقا را بدانید.

* بهش گفتیم حجت ازدواج کن . میگفت : ازدواج من شهادت است.

* خیلی از جبهه صحبت می کرد. می گفت : حتما" باید بروم ، یک نفر هم غنیمت است.شاید به حضور من هم نیاز باشد نمی توانم در خانه بنشیم و ببینم که دیگران می روند و من اینجام. اگر زنده ماندم که با خداست و اگر هم به شهادت رسیدم نیز خواست خداست.

* موقعی که می رفت بچه های آمل به او گفتند: نرو تازه عروسی کردی .چرا می روی ؟ می گفت: مردم عروسی نکرده همان اولین روزی که ازدواج کنند به جبهه می روند.

* با چشمان خود دیدم او را از داخل ماشین به پایین می آوردند و او دوباره می رفت . می گفتند:همسرت تنها می شود گناه دارد .چرا می روی ؟ گفت: همین که همسرم را به خانه آوردم صد هزار مرتبه شکر ، خدا را شکر که دارم در این راه می روم و با همسرم نیز صحبت کردم و او هم خوشحال و راضی است که به این راه بروم و می گوید زنده ماندن و شهادت دست خداست.

* اواخر سال 1360 ازدواج کرد  که در تاریخ 7/1/1361 در عملیات فتح المبین و در منطقه شوش به علت اصابت گلوله به گردن او به شهید شد.

وصیت نامه کامل  شهید:

اینک که انقلاب اسلامی ایران به رهبری  زعیم عالی قدر امام خمینی (ره) عزیز روح الله به پیروزی رسید اینجانب برای دفاع  از اسلام و قرآن و دفاع از ناموس از آب و خاک میهمن عزیزم برخاستم و عضو سپاه پاسداران  انقلاب اسلامی که حافظ دست آوردهای این انقلاب اسلامی می باشد، در آمدم. که همانا جهاد  و شهادت فلسفه این انقلاب با شکوه است و در این نهاد از توده های محروم و مسلمان است که می توانم شهادت را برای به ثمر رساندن  این انقلاب اسلامی عزیزمان جویا باشیم .سپاه به گفته رهبر عزیزمان شغل مناسبی برای هر فرد مسلمان که اعتقاد به خدای واحد و پیغمبران و امامان بر حقش دارند، است.هدف کلی ما این نیست که فقط عضو سپاه باشیم بلکه هدف بهتر آن است که در راه خدا با منافقین و مشرکین به جهاد برخیزیم و آنها را نابود سازیم وقتی که آنهایی را که بر علیه خدا  قیام  می کنند ما نمی توانیم بنشینیم آنها  را تماشا کنیم تا آنها هر چه دلشان می خواهد هر کاری  را انجام دهند بلکه باید با آنها مبارزه برخیزیم و آنها را از بین ببریم آنوقت اگر کشته شویم هم شهادت نصیب ما می شود و هم پیروزی. وظیفه هر فرد مسلمان این است که آنچه در توان دارد برای پیشبرد اهداف اسلامی بکوشد و آنهایی  را که  در داخل و خارج از کشور بر علیه اسلام بر می خیزند نابود سازیم. ما شاهد صحنه هایی بودیم که چطور منافقین با حمله ناجوانمردانه به شهر یا روستاها حمله می برند که بهترین برادران مان که امید مردم مستضعف و محروم جامعه می باشند آنها را به شهادت رساندند.آنهایی که بر ضد اسلام بر می خیزند باید این را بدانند که امام حسین (ع) با 72 تن از یاران خود در روز عاشورا برای  تداوم بخشیدن اسلام و قرآن تا آخرین لحظه با کافران و مشرکان زمان جنگیدند سر انجام همه آنها به درجه شهادت رسیدند.پس ما باید از حسین(ع) آن زمان و حسین این زمان یعنی رهبر کبیرمان امام روح الله سر مشق بگیریم و از او بیاموزیم که چه جور با دشمنان خدا و قرآن به مبارزه برخیزیم.چند کلمه ای به پدر و مادر عزیزم  شمایی که مرا تربیت کردید به شما بشارت میدهم که راهی را پیمودم انشاله راه ائمه و اطهار راه شهدا است  اگر کشته شدم برای من هیچ ناراحتی نکنید و با روحیه بسیار عالی و استوار به ایمانتان و خدا الگو برای پدر و مادرهای دیگر باشید چرا که چون  فرزندت یک پاسدار بوده و شما  او را در راه خدا هدیه خواهی کرد. به برادران و خواهرانم بگویید هیچ ناراحتی برای من نکنند زیرا مرگ امری است الهی برای همه مردم ، ولی چه بهتر در راه  خدا باشد در خاتمه چند کلمه ای با دوستانم که سالها عمرم را با آنها سپری کردم سخن می گویم به شما ای دوستان سعی کنید راهی را انتخاب کنید که خدا در آن حکم فرما باشد . در  راه  خدا و ائمه اطهار باشد و همیشه کارهایی که آخر و عاقبت خوبی دارد قدم بگذارید  و در راه خدا کار کنید و هر قدمی بر میدارید در راه خدا باشند دوستان من اگر بدی که نسبت به شما انجام دادم  بخاطر رضای خدا مرا ببخشید.زیرا تمام کارهایی که ما انجام می دهیم آخر به اینجا ختم می شود.

انا لله و انا الیه راجعون ، همانا همه از اوئیم و به سوی او باز می گردیم

              درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران

                   سلام بر شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و شهیدان صدر اسلام

                                    مرگ بر منافقین سر سپرده های شیطان بزرگ آمریکا

                                                              به امید پیروزی حق علیه باطل
ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در یکشنبه 22 فروردین 1389ساعــت02:22 ق.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()