تبلیغات
سید عارفان شهید سید علی اصغر ربیع نتاج - عاصی امیدوار
عاصی امیدوار

سردار شهید ابراهیم زمانی

متولد : 1343  فریدونکنار

شهادت: 66/12/26 منطقه خرمال در عملیات والفجر 10 به علت اثبابت ترکش به نخاع

جانشین گردان عاشورا لشگر 25 کربلا

خدایا گناهکارم بدبختم خدایا ترا به مولا علی قسم شب اول قبر و تاریکی قبر و فشار قبر و روز محشر و در سر پل صراط دست ما رو بگیر .

برادران و خواهران بدانید دنیا نامرد است و زودگذر.

انقلاب کردن مهم نیست، انقلابی ماندن مهم است....

درمورد "عاصی امیدوار "  اینطور می گفت:ابراهیم عاصی ، زمانی امیدوار. خودش اینو انتخاب کرد برای خودش.

 **برادران اطلاعات عملیات علاقه زیادی به آقا ابراهیم داشتن.حتی برادر بزرگوار قمی وقتی  خبر شهادت آقا ابراهیم را شنید خیلی ناراحت بود و همش گریه می کرد و همش می گفت زمانی ، زمانی . بعد مدتی خودش شهید شد.

**یک شهیدی بود که قبل از اینکه با آقا ابراهیم آشنا بشه یک آدم لات و چاقوکش بود اما آقا ابراهیم اونو از خواب غفلت بیدار کرد . بارها این شهید میگفت که این آقا ابراهیم  بود که مرا دوباره از مادر متولد کرد . همیشه حرف ابراهیم میزد تا آخرین لحظه شهادت. شهید ابراهیم به اون  نماز  یاد داد. این شهید می گفت:من مدیون آقا ابراهیم هستم و باید خونم را دراین راه بدهم.

**شهید ابراهیم و همسرش در اتاق اجاره ای زندگی میکردند (با اینکه خانواده آقا ابراهیم ثروتمند بودند) صاحبخانه نقل میکنه که بعد از چند روز که آقا ابراهیم اومد متوجه ردپایی روی ماسه های حیاط شدم و به ذهنم خطور کرد که نکنه دزد اومده باشه و یا .. تصمیم گرفتم شب کشیک بدهم  تا ببینم که قضیه چیه؟دیدم یکی نصف شب آرام آمد وسط حیاط و وضو گرفت و به سمت ماسه ها رفت و دستمالی روی آن گذاشت و شروع به نماز کرد متوجه شدم که آقا ابراهیم است بعدش از من عذر خواهی و گفت یادم رفت جای پایم را پاک کنم و از من عذر خواهی کرد.

**شهید مرتضی جباری روی آقا ابراهیم  تاثیر زیادی داشت خود آقا ابراهیم می گفت: اگر مرتضی نبود من اینجا نبودم اگر او نبود من عبادت کردن بلد  نبودم.بعد از شهادت آقا مرتضی بود که اخلاق و روحیاتش خیلی عوض شد.

**می گفت هر موقع می خواهید بخوابید قبل از آن ، فکر کنید که از صبح که بیدار شدید چه کارهایی کردید چه حرفهایی زدید به اعمال خود رسیدگی کنید بعد بخوابید.

** هیچ وقت حاضر نبود کسی پشت سرش نماز بخواند می گفت : من در خودم نمی بینم که امام جماعت شوم .من حاضرم که هر یک از بسیجی ها بیایند جلو و من پشت سر آنها نماز بخوانم.

**آخرین بار که شهید داشتن می رفتن همسر شهید باردار بود و شهید به همسرش می گوید که من با خودم عهد کردم که بند پوتینم را همسرم بندد و همسر وفادار او هم اینکار می کند.آقا ابراهیم رفت و شهید شد و پسرش یک روز بعد از شهادت پدر به دنیا اومد.

**روز قبل از عملیات  وقتی فرماندهان گردان و گروهان جمع شده بودیم در سنگر برای توجیه ، در آخر جلسه آقا ابراهیم با شوخی گفته بود که انشاله فردا شب کربلا هستیم.

نحوه شهادت از زبان همرزم شهید:

در عملیات والفجر 10 ما به اتفاق ایشان در جلوی گردان بودیم پس پاکسازی منطقه عملیاتی به فرماندهی اطلاع داده شد که گردان حمزه سید الشهدا غافلگیر شدند و در محاصره دشمن قرار گرفتن و احتیاج به کمک دارند گردان ما گروهان یکم خودش را جهت کمک به گردان عاشورا فرستاد به آن منطقه که همراه گروهان هادی بصیر و آقا ابراهیم را فرستادن که ما  در حال رفتن مسیر ما طوری بود که بایستی از پل که بر سر راه مان قرار داشت می گذشتیم در فاصله 30 الی 40 متری ما تانکهای دشمن قرار داشتند که اگر کسی می خواست از پل بگذره شلیک می کرد  و چون گردان حمزه سید الشهدا  در آن  طرف پل غافلگیر شده بودن ما ناچار بودیم که به هر طریقی که شد از پل عبور کنیم آقا ابراهیم دستور داد به نیروها که به تعداد  2 الی 3 نفر و با سرعت هر چه تمام  به آن پل حرکت کنند این پل در بین مسیر جاده خرمال و حلبچه خاک عراق قرار داشت و در آن لحظه تانک یک شلیکی کرد که گردو خاک زیادی بلند شد. در این لحظه آقا ابراهیم به اتفاق شهید عسگری و بی سیم چی اش  از فرصت استفاده کردند و خواستند از پل عبور کنند که متاسفانه گرد و خاک  از بین رفت و دوباره تانک شلیک کرد که هر سه نفر آنها مورد اصابت ترکش قرار گرفتن که در این هنگام بی سیم چی شهید شد ، عسگری هم شهید شد. و شهید ابراهیم  به سختی مجروح شد. به اتفاق بچه ها ایشان را بلند کردیم و به سمت عقب حرکت کردیم. در بین راه شهید با اصرار از ما خواست که او را  به  زمین بگذاریم ما هم او را  زمین گذاشتیم.ایشان با همان درد شدیدی که داشتن گفتن:امام را ،امام را تنها  نگذارید . بعد چشم هاش بست

وصیت نامه:

خدایا با چه جراتی و با چه رویی بخواهم بنام شهید وصیت نامه بنویسم و حال اینکه  تمام معاصی من را آگاهید و لذا اسم این پاره کاغذ را ابتدا اعترافنامه و بعد توبه نامه و کشف نامه مینهم .

اما اعترافنامه ، خدایا اعتراف میکنم که هنوز خودم را نشناخته ام و در نظام خلقت موقعیت خود را نیافتم لحظاتی به تفکر و تعمق در امورات خلقت نکردم  ، خدایا اعتراف میکنم که اگر تمام رزمندگان  مثل من باشند این جنگ تا صد سال دیگر  هم طول میکشد چون امثال من در فکر کمیت های نیرو هستیم نه کیفیت، لذا فکر میکنم تنها چیزی که بهروزی می آورد و آنهم خیلی سریع این است که تمامی رزمندگان مخلصانه برای خالق کار کنند فقط وفقط همین وبس.البته ناگفته نماند که این هم احتیاج به تمرین و ریاضت دارد تازه این پیروزی ها در عملیات ها مرهون دعای امام است و یاران با وفا و مخلص اوست خصوصا"دعای بچه های خردسال شهدا به خصوص دختران کوچک آنهاست ، خدایا اعتراف میکنم با اینکه میدانم موقعیت من در ذکر الله و تفکر در نظام آفرینش است لذا نمی دانم چرا این فرصت را به عقلم نمی دهم .چرا؟چرا در مورد زندگی فکر نمی کنم نمیدانم آیا میتوانم معنای زندگی درک کنم ؟ به نظر من زندگی عشق معشوق ،زندگی یعنی ذکر ، یعنی دوست گریه ،رکوع ،قیام ، قرآن ،تفکر،درد ،شهادت ،رنج ،لبیک ، زندگی یعنی جبهه ،جنگ ، کشتن کافر  برای خدا،تکه تکه شدن برای خدا ، زندگی یعنی فنای بقا ، زندگی یعنی یاد حق، نظاره کردن به آیات حق ، زندگی یعنی دادن خون در راه حضرت دوست.خدایا اعتراف میکنم هنوز در مورد این مسائل فکر نکردم ، تعمق نکردم ، تدبر نکردم . و اما  توبه نامه،  خدایا آنچه بعنوان اعتراف گفتم کم بود اما آنچه که مرا و امثال مر امیداوار میکند رحمت توست. خدایا به آنچه به فکرم میرسد اعتراف کردم اما چکنم ، کجا بروم ، اگر در خانه تو را نزنم در خانه کی را بزنم مرا تو خلق کردی بنده تو هستم ، تو مولای منی درست است من کور شدم تو را نمی بینم اما تو که مرا می بینی من صدایت را نمی شنوم اما تو صدایم را میشنوی او که مرا خلق کرد مرا می بیند و صدایم را می شنود وجودم را می بینید لذا برای یکبار در طول عمرم  از جانم و وجودم که خودت به او آگاهی  خدایا توبه میکنم از اعمال گذشته ام خدایا مرا ببخش که جز درگاه تو امیدی نیست مگر خودت نگفتی بازآی  هر آنچه هستی باز آی گر کافر و گبر و بت پرستی بازآی ،این درگه ما درگه نا امیدی نیست، صد بار اگر تو به شکستی بازآی.خدایا اقرار و اعتراف کردم حال توبه میکنم.الهی العفو ،العفو ،العفو ......

آخرین پیام من این است که هیچ وقت امام را تنها نگذارید.

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در چهارشنبه 26 اسفند 1388ساعــت01:00 ق.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()