تبلیغات
سید عارفان شهید سید علی اصغر ربیع نتاج - زندگی نامه -قسمت اول
زندگی نامه -قسمت اول

این قسمتی از مقاله ای که تو روزنامه جمهوری چاپ شد نویسنده مقاله آقای علی اصغر حسین زاده فر

یك سالی بود كه از تبعید امام عشق می‌گذشت، پیرمرد روشن ضمیری كه با مجاهدت‌های خویش ایران اسلامی را از منجلاب 2500 ساله شاهنشاهی رهایی بخشید.در این ایام كودكی پا به عرصه خاكی دنیا نهاد كه بعدها مرید امام عاشقان گردید. این كودك را كه از تبار پاك مظهر آل الله بوده است علی‌اصغر نامیدند.

وقتی انقلاب سرخ غیور مردان و شیرزنان میهن اسلامی به پیروزی رسید، سیدعلی اصغر 14 سال بیشتر نداشت اما همگان به دیده حیرت می‌دیدند كه با این سن و سال كم چطور پوزه منافقین و كمونیست‌ها را به خاك مذلت و خواری می‌كشاند.

این عزیز در شهر سراغ «سید علی‌اصغر» را می‌گیرد و با خبر می‌شود كه او در ساحل رودخانه مشغول ماهیگیری است لذا خود را به سرعت به سید می‌رساند و قضیه را برای او تعریف می‌كند. سید بی‌درنگ قلاب ماهیگیری را در گوشه‌ای رها می‌كند و با همان لباس ساده ماهیگیری به سمت محل مناظره حركت می‌كند.

وقتی وارد مجلس می‌شود عده‌ای كه او را نمی‌شناختند با استهزا به سر وضع سید علی‌اصغر می‌خندند، اما كمونیست‌ها كه قبلاً ضرب شصت او را خورده بودند با دیدن او به لكنت و من و من می‌افتند. آن روز «سید علی‌اصغر ربیع نتاج» با اقتدار به شبهات و سؤالات آنان پاسخ می‌دهد و برگ زرین دیگری در زندگی او ورق می‌خورد.

او جوان 15 ساله‌ای است كه دیگر به سن تكلیف رسیده است و باید واجبات شرعی را در حد توان و سن و سال خویش انجام دهد، اما او از همان اوان كودكی یعنی از هشت سالگی نماز خوان شده بود. پدرش «سیدعباس» او را همراه خود به مسجد می‌برد تا لااقل دلبندش نماز را در مسجد اقامه نماید و حال و هوای مسجد روحش را ملكوتی كند.

آری! او در 15 سالگی جلسه سرود كوثر را دایر نمود و از این طریق تعداد زیادی از نوجوانان را دور هم جمع كرد. بعدها این نوجوانان، غیور مردانی شدند كه آوازه نامشان سربلندی ایران عزیز را به دنبال داشت. حمید دیلمی و محمدتقی شیری از جمله تك‌خوانان گروه سرود كوثر بودند كه بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

شهید حمیدرضا اسفندیاری، حمیدرضا كریمی و … نیز دست‌پرورده سیدعلی اصغر ربیع نتاج بودند اما این نوجوانان در كنار جلسه سرود می‌بایست مسایل شرعی مبتلا به خویش را نیز می‌آموختند اینجا هم سید با جدیت تمام ایستادگی نمود و جلسه احكام كوثر را راه‌اندازی كرد كه شهیدان نقی شكری و علی‌محمد علی‌پور نیز از این جلسه بهره‌ها بردند.

او فرد خاصی بود و به قول معروف از هر انگشتش هنر می‌بارید. در كمال ناباوری همگان می‌دیدند سید با این سن و سال كم، شعر هم می‌گوید؛ شعرهایی كه وقتی معلمان ادبیات آن را قرائت می‌كردند در كمال تعجب می‌پرسیدند: «سید این شعر را از دیوان چه كسی گرفته‌ای؟» و او با خنده می‌گفت: «از دیوان سید».

با شروع جنگ تحمیلی سیدعلی اصغر پا به عرصه جدیدی در زندگی خویش نهاد و با اولین كاروان، خود را به جبهه‌های حق علیه باطل رساند. آن روزها قاسم میرزا بابائیان و رضا نسیانی و عده دیگری از اعضای مجمع اسلامی كوثر او را در این راه پرخطر همراهی می‌كردند؛ همان‌هایی كه بعدها در خون خویش غلطیدند و حسینی شدند.

او در جبهه نه تنها از كارهای عقیدتی فرهنگی دست نكشید بلكه در قسمت معاونت تبلیغات گردان، برگزاری مراسم دعا و نیایش را بر عهده گرفت و مدتها در جبهه ماند تا اینكه نام خود را در فهرست سربازان امام زمان(عج) جا داد. وقتی از جبهه به خانه می‌آمد طاقت ماندن نداشت، كبوتر دل بی‌قرارش را به سوی كربلای ایران پر می‌داد، در گوشه‌ای می‌نشست و در وصف غیورمردان دفاع مقدس شعر می‌سرود. آرام و قرار نداشت، حتی سازمان تبلیغات و ستاد برگزاری نماز جمعه شهر نیز از او در انجام امورات خویش یاری می‌جستند.

تعدد جلسات گروه كوثر باعث شد تا سیدعلی اصغر، نام «مجمع اسلامی كوثر» را بر آن نهد. وقتی می‌پرسیدند چرا كوثر، چرا اسم دیگری انتخاب نكرده‌اید؟ می‌گفت: به عشق مادرم زهرا(س) این نام را برای جلساتم گذاشتم.

سیدعلی اصغر بعد از چند ماهی كه در جبهه ماند برای مرخصی به شهر آمد. او در شهر شاهد بود وقتی كه بچه‌های جبهه به مرخصی می‌آیند برنامه‌ای منسجم ندارند لذا تصمیم گرفت با همراهی احمد بدخشان تیم فوتبال كوثر را نیز دایر نماید تا رزمندگان در ایامی كه به مرخصی می‌آیند در كنار هم فوتبال بازی كنند، اما مدتی نگذشت كه احمد بدخشان هم به شهادت رسید.

ادامه مــطلب
+نوشته شـــده در یکشنبه 22 آذر 1388ساعــت05:37 ق.ظ تــوسط سید عارفان | نظرات ()